حسن حسن زاده آملى

352

هزار و يك كلمه (فارسى)

بيت پنجاه و يكم قصيده : او به سر كوثر است چشمه از آنجا گشاد * چشمه از ابروى او برگذر انجمن اين بيت اشارت بدان است كه امام رضا عليه الثناء با جمع دوستان در بيابانى واقع شدند كه آب ناياب بود همه توجّه به امام توسل به ملك علّام نمودند آن حضرت به بركت معجزات حضرت رسالت صلى الله عليه و آله و سلّم به گوشهء ابروى مبارك اشارت به زمينى نمودند كه آن را شكافته چشمه چون آب حيات ، و به طعم و شيرينى چون نبات بر آن زمين ظاهر گشت ، و مجموع اصحاب سيراب گشته ، ناقه چون آب روانش از آنجا گذشت . هر آينه معنى آن شد كه جاى او به سر كوثر است كه اشارتى به بهشت و به اشارت ابروى چون ماه وى در گذرگاه چشمه چون آفتاب ظاهر گشت ، و ذكر تحسين آن حضرت بر زبانها گذشت . بيت پنجاه و دويم قصيده : سلسله معجزش داشت به زنجير و زنگ * مالش نيرنگ را ضيغم دشمن فكن غرض از سلسلهء معجزش متواتر و مسلسل بودن معجزات ايشان است كه به ثبوت پيوسته ، و نيرنگ خصم روباه صفت او را مىفرمايد كه آن سلسله معجز چون شيرى بود دشمن فكن ، و روباه خصم را درهم شكن يعنى آن ضيغم كه شيريست به زنجير و زنگ آراسته مالش گوش حيله دشمنان دهد ، و روباه مكر ايشان را درهم شكند . نظم : معجزت هست همچو شير دغا * كافكند خصم را به سر پنجه دست نيرنگ هركه بگشايد * ساعد خويش را كند رنجه بيت پنجاه و سيم قصيده : تا به تو قربت نجست وز تو عنايت نخواست * ز افعى چوبين نكرد صاحب سلوى دهن